2007/04/14
فغان از این اپوزوسیون دروغ گو /کیانوش از تهران تا ناکجا
شب یلدا بود. از صبح تا عصر به دنبال پیدا کردن وکیل جدید برای کیانوش بودیم جناب نعمت احمدی زحمت یک زندان رفتن را هم به خود نمی داد. خسته و نگران بودم. به محض رسیدن به اولین تلفن عمومی نزدیک منزل با مادر کیانوش تماس می گیرم . دلگیر از روزگار است ،خسته به نظر میرسد ،بارها تشکر و قدردانی می کند با آنکه نمی داند من کی هستم می گویم قول می دهم همین روزها آزادش کنیم . تماس گرفتم شب یلدا را تبریک بگویم اگر کیانوش نیست ما هستیم باور کنید کیانوش به زودی آزاد می شود . مجبورم به او روحیه بدهم . لحن صحبت کردنش عوض شده در ابتدا با نگرانی صحبت میکرد گلایه می کرد از آنانی که هیچ سراغی از فرزندش نمی گیرند اما الان خوشحال به نظر می رسد می گویم وکیل جدیدی برایش گرفته ایم دیگر نمی توانند آنجا نگاهش دارندخوشحال تر می شود بارها تشکر می کند و با آنکه بغض سنگینی راه گلویم را بسته می گویم هیچ کاری نکرده ایم این فقط انجام وظیفه هست نه بیشتر. تماس هنوز قطع نشده اشک هایم درسرمای آن روزصورت سردم را گرم می کند . مادر کیانوش صحبت می کند.جلوی دهانم را گرفته ام تا صدای گریه ام را نشوند . خودم را کنترل می کنم و با خوشحالی با مادرش خداحافظی می کنم به مادرش می گویم هیچ هراسی از وزارت اطلاعات نداشته باش هیچ کاری نمی توانند بکنند.تماس که قطع می شود دیگر نمی توانم جلوی اشک هایم را بگیرم.
در بحبوحه ی فعالیت برای آزادی کیانوش بودیم هزارن نفر ایمیل می زدند چه شخصیت هایی از خارج کشور که منت گذاشته بودند و به ما می گفتند هر کاری از دست ما می آید انجام می دهیم . میدانستم نود و نه درصدشان دروغ می گویند .تنها از خبر گزاری های و رادیو های برون مرزی کمک گرفتیم (آژانس خبری کوروش،رادیو برابری و...)و بخش عمده ای از کار را به نامه نگاری با سازمان ها اختصاص دادیم .سازمان عفو بین الملل در فرصتی چند روزه پاسخ نامه را همراه با بیانیه ای دیگر در مورد وبلاگ نویسان ایرانی که حاصل تلاش دوستان دیگری بود برای ما ارسال کرد. این اولین پیروزی بود. با سازمان ملل متحد تماس گرفتیم نمایندگان کارزار به دیدار نمایندگان این سازمان در تهران رفتند . چهار نامه به انگلیسی ترجمه شد و برای سازمان های حقوق بشری فرستاده شد نامه آخر به شخص کوفی عنان دبیر وقت سازمان ملل بود.
کیانوش همچنان در بند بود. چاره ای نبود باید تجمعی برنامه ریزی می شد . در آخرین بیانیه کارزار رژیم را تهدید کردیم تجمعی را مقابل دفتر سازمان ملل بر پا می کنیم. این با کمک دوستان داخلی که حمایتشان واقعی بود و از ته دل کمک می کردند ممکن بود . خبر رسید کیانوش به زودی آزاد می شود و وثیقه خیلی سریع آماده شد.
کیانوش آزاد شد :
امروز کیانوش سنجری منتظر حمایت همان هایی است که می گفتند هر کاری شما بگویید می کنیم . کیانوش سنجری در کشوری غریب منتظر حمایت هایی بود که قولش را به ما داده بودند اما امروز که وقت عمل رسیده است مثل همیشه فراموش کرده اند . رو راست باشیم با هم باید بگویم علاقه ای ندارند شب و صبحی را که خوش می گذرانند خراب کنند. تا تفریحات مخصوص اینها مانده کیانوش چه اهمیتی دارد! کیانوش تنها به همان چند دقیقه که پشت رایانه هایشان نشسته اند اختصاص دارد.آقایان و خانم ها امروزکه وقت کمک است کجایید؟باور کنید اگر در ایران می ماندخدای ناکرده امروزمثل اکبر عزاردارش بودیم.
اینجاست که ماهیت این افراد مشخص می شود می گویند اگر با ما باشی و از ما حمایت کنی مشکلی نیست ولی اگر از ما حمایت نکنی باید همان جا بمانی . یکی می گوید باید بگویی من مبارز سیاسی بوده ام ،اطلاعاتی نیستیم ،همتا ندارم یکی می گوید باید حزب ما را تایید کنی،یکی می گوید آمدی اینجا باید به یک نهاد آمریکایی وابسته شوی . اما کیانوش ما سالم تر از اینهاست . مثل اینها آلوده نیست، هویتش را فدای پول نکرده است . او کیانوش سنجری با کوله باری از افتخار منتظر زندگی دیگری است.
امروز تمامی مبارزین داخلی باور کرده اند که بسیاری از آنانی که در برون مرز هستند برای چه ایران ایران می کنند،برای چه زندانی سیاسی زندانی سیاسی می کنند اینها دروغی بزرگ تر جمهوری اسلامی و سران آن هستند. این را به تمامی شما اعلام می کنم در ایران فردا جایی ندارید.
شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی / هر شکستی که بر هر کس برسد از خویش است
4/14/07