در کارزار آزادی یک زندانی سیاسی مدت ها قبل همگان شاهد بودند فردی دائم علیه آن زندانی فحاشی میکرد . مدتی نگذشت که فحاشی ها به وبلاگ های دیگر هم کشیده شد. فکرچه کسی است که این همه وقت مازاد دارد و با خود میگفتم او بیمار روانی است. دوست عزیزی در همان دوران به من گفت این فلان کس است در ابتدا من هم تایید کردم که او هست که این قدر با ما دشمنی دارد. مدت ها از آزادی آن زندانی میگذرد و همچنان می بینیم که این فرد به رفتار های زننده اش ادامه می دهد. شاید من وقت رسیدگی به حاشیه های اطرافم را نداشته باشم اما همیشه به کوچکترین مساله ها هم فکر کرده ام و شاید از این حیث مثل پلیس ها از کوچکترین سوژه ها به بزرگترین نتیجه ها رسیده باشم . در این مورد شاید کسانی که از نزدیک این نوع کار هایم را دیده اند بهتر بتوانند قضاوت کنند.
اما کارزار آزادی بهروز جاوید تهرانی در حال آمده شدن بود که من با شکی که از قبل به فردی داشتم آدرس آن را از طریق یاهو برایش فرستادم تاکید می کنم هنوز کارزار شروع به کار نکرده بود و تنها مطلب ثبت شده در آن چند خط نوشته آزمایشی بود و این کارزار هنوز به رسانه ها معرفی نشده بود . از آدرس آن من خبر داشتم و نه هیچ کس دیگر. آدرس آن را برای این فرد فرستادم یک دقیقه نگذشته بود که فحاشی نوشته ای چند خطی در قسمت نظرات ثبت شد. شک من به واقعیت تبدیل شد و این دوست عزیز آماتور وار در دامی افتاد که از قبل برایش آماده کرده بودم . اکتای خان داراب زند آن چنان غرق در حماقت هایش بود که نفهمید بازی همیشه آن طور که او فکر می کند پیش نخواهد رفت. تا اینجا هم شاید همگان بگویند اشتباه کرده ام اما در همان حینی که این بیمار روانی در حال ثبت نظرات بود در حال کنترل آی پی افرادی که درقسمت نظرات مطلبی درج می کنند هم بودم اکتای خان همانطور که گفتم آماتور وار به آخر خطر رسید و همان آی پی که انتظارش را داشتم به دستم افتاد . بازی خوبی نبود آقای داراب زند.
شاید دوستانی ایراد بگیرند که چرا این مطالب را درج کردم اما دوستان عزیز اگر تنها یک روز ،تنها یک لحظه خودتان را جای من بگذارید و تمام آن چیزی هایی که در این مدت به من تحمیل شده بود را درک بکنید هیچ وقت ایراد نمی گیرد که چرا این مطلب را نوشتم . اگر روزی هزار بار به مادر ،خواهرو...که هرگز حتی لحظه ای در فعالیت های من نقشی ندارند فحاشی شود تا جایی که مغر استخوانت به درد بیاید هیچ وقت ایراد نمی گیرید که چرا این مطلب را نوشتم . در روزهایی که سخت ترین روزها و می توانم بگویم در بدترین شرایط از لحاظ مشکلات خانوادگی و گیر و دار بازداشت دوست عزیزم کیانوش بودیم من و یار مبارزمان بهزاد به تنهایی بار فحاشی های اکتای داراب زند را به دوش کشیدیم و دم بر نیاوردیم . سکوت کردیم و به خاطر بر هم نخوردن جو مبارزه تحمل کردیم . فحاشی به کیانوش،خانواده مان را به جان خریدیم تا مردم نگویند از روی عصباینت کاری کرده اند.
انسان وقتی این همه بی عدالتی را تنها به دلیل دفاع از یک زندانی می بیند و این همه رذالت را با تمام وجودش حس میکند با خود میگوید به کدامین گناه باید مجازت شوم . باجرات میگویم ما در کارزار ازادی کیانوش سنجری علاوه بر مبارزه برای آزادی کیانوش با توطئه های بیماری همچون اکتای داراب زند دست و پنجه نرم کردیم . از آنچه که بر دوست عزیزم بهزاد گذشت چیزی نمی گویم شاید روزی خودش در فرصتی بگوید چه در پشت پرده بر ما چه گذشت اما همین قدر بگویم که بهزاد زننده ترین فحاشی ها،بدترین تهمت ها،وسخت ترین لحظات مبارزه را برای آزادی کیانوش به جان خرید.
در آن زمان یکی از دوستان به من فردی را معرفی کرد که من گفتم من تا مطمئن نشوم دست به کاری نمی زنم گرچه این دوست را قبول داشتم و با او گفته بودم هر کاری صلاح میداند انجام دهد و خودم هم طی ایمیلی محترمانه در لفاف به آن فرد توضیح دادم شرایط طوری نیست که علیه فعالیت های ما عملی انجام شود و این دوست هم هرگونه فعالیتی را تکذیب کرد . عرض کردم من فرصت نداشتم به موضع رسیدگی کنم اما امروز در وقتی مناسب به بازی پایان دادم . بازهم میگویم تنها گناه ما دفاع از حقوق یک انسان بود.
اکتای گرامی در عوض آن همه وبلاگی که علیه دوستان ما به راه انداختی، عوض هزاران ایمیلی که برای ما فرستادی و هر آنچه که لیاقت خودت بود به ما تحمیل کردی،عوض آن همه کامنتی که بر علیه ما نوشتی تنها برایت آرزوی بهبود می کنم.
شاید با خودت فکر کنی خیلی زرنگ هستی. مطالب، فحاشی ها ، آدرس ایمیل ها وبلاگ های ما را در سیستمت نگهداری می کنی و برای ما فحاشی ها رامی فرستی اما باید باور کنی هزاران بار از تو زرنگ تر هم وجود دارد
بازی های بزرگ افرادی بزرگ را طلب می کنند که تو حقیر تر از آن هستی که بتوانی آن ها را انجام دهی.
از همه ی دوستانی که با خواندن این مطلب ایراد میگیرند که چرا این مطالب را منتشر کردم عذر می خواهم و می گویم 6 ماه است این بازی را تحمل کرده ام . بدترین توهین ها به خودم وخانواده ام را با سکوت پاسخ دادم ،صبر کردم ،پیش هیچ کس حتی نزدیکترین دوستان چیزی نگفتم اما صبر ایوب نداشتم . دوستان می توانید تنها به قسمت نظرات آن دوران و حتی امروز وبلاگ دوست عزیزمان شیوا نظر اهاری سری بزنید و هر آن چیزی که ما آن را منتشر نکردیم و شیوا با درایت حذفشان نکرد را ببینید.
من دیگر هیچ شکی ندارم که اکتای داراب زند مسئول این اقدامات است اگر کسی شک دارد بگوید تا تمام کارهایی را که برای شناختنش انجام دهم بنویسم.
بیش از 15 وبلاگی را که اکتای در آنها علیه دوستان ما مطلب نوشته می نوشت را شخصا به مسئولین سرور های ایرانی معرفی کردم تا مسدودشان کنند از اینجا از همه این عزیزان تشکر میکنم که همکاری خوبی با ما داشتند . در باب بی شرمی های این فرد فقط این را بگویم که تک وبلاگی را که در سیستم بلاگر راه انداخته بود را هم جمهوری اسلامی فیلتر کرد. حالا شما ببینید بی شرمی چقدر بالا رفته بود که جمهوری اسلامی هم آن را تاب نیاورد
شاید برخی با خود بگویند به چه دلیل این فرد این همه فعالیت علیه ما انجام می دهد . شاید دلیل آن را هیچ کس نداند اما به نظر من عقده ها،کمبود ها و هر آن چیزی که سبب تفاوت بین بقیه ی افراد و او شده است تنها دلیل کوچک آن هست.
باز هم بگوییم از ماست که برماست.
2007/03/18