2006/12/19
نمک نشناس نیستم. من با این نهاد پیوند قلبی دارم

Student Committee For Defense Of Political Prisoner کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

در این مدتی که نبودم ایمیل های زیادی دریافت کرده ام . یکی از دوستان که سخت نگران شخصیت من شده است و برای من نوشته آخرین ضربه را بزن و توضیح داده اند چگونه تبر به دست بگیرم و گفته اند سعی نکن نفس دوباره ای باشی که شخصیتت بر باد می رود .اول اینکه که متاسفم برای آنهایی که میدان مبارزه را با خاله زنک بازی آلوده کرده اند . دوم اینکه کمیته خانه من است کسی دیوار خانه اش را خراب نمی کند. سوم اینکه بهتر است نگران شخصیت خودتان باشید.
من وارد جنگ زرگری نمی شوم نمی دانم این ها از جان این مبارزه چه می خواهند که گمان می کنند اگر کمیته از کار بیافتد مثلا به جایی رسیده اند این تیشه به ریشه زدن را بس کنید.آن کسی که تا امروز کمیته را سر پا نگاه داشته مطمئنا چه من باشم چه نباشم حفظش خواهد کرد. نمی دانم چه فعالیتی انجام داده ام که می گویند اگر نباشم اتفاقی می افتد. این را ذکر کنم کارهایم را برای شهرت و... انجام نمی دهم من برای اعتقادم می جنگم نه... .

شخصا وقتی در جایی کاری را شروع کنم بیمار گونه دست افراد را خالی نمی کنم و تا نتیجه گیری در کنار آن خواهم بودم وقتی نتیجه می گیریم که زندانی سیاسی نداشته باشیم .
این درخت آنقدر تنومند است که بار ریختن تمام شاخه هایش هم خزان نکرده است .درخت کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی را مراقبت خواهم کرد وبازهم می گویم یک عضو عادی این کمیته هستم .
اولین نهاد دانشجویی مدافع حقوق بشر را احترام بگذاریم و به یاد آوریم روزی آه از نهاد جمهوری اسلامی بلند کرده بود. دقیقا همان روزهایی که من و تو که امروز نام مبارز را برای خودت انتخاب کرده ای یا فعال حقوق بشر شده ای تنها فعالیت مان گوش کردن به رادیو های لوس آنجلسی بود و گوش می کردیم قهرمانی های این نهادی را که امروز می گویید آخرین ضربه را به آن بزنم . یادتان هست کسرانی را ؟ یادم هست صحتی را. من خوب یادم هست که مجری صدای ایران فریاد زد بر کف پای محمد رضا کسرانی شلاق زده اند و مجبورش کرده اند دور حوض شکنجه گاه توحید راه برود. یادم هست وقتی مهندس طبرزدی در مصاحبه اش اعلام کرد کوروش صحتی در توحید از زیرچشم بندش با آن شرایط خفقان به من گفته است پاینده ایران .آن روز ها با شنیدن این صحبت ها فقط احساس غرور می کردم امروز احساس مسئولیت می کنم.
من در جایی قرار گرفته ام که آنها روزی خشت روی خشتش گذاشته اند. ارزش این نام را در ک می کنم و می دانم وقتی نام عضو کمیته دانشجویی دفاع را یدک می کشم چه مسئولیت سنگینی دارم . نمی دانم مرا چه فرض کرده اند ولی من انسانم و نمک نشناس هم نیستم در وجودم هم پشت پا زدن و خیانت تعریف نشده است. در آن روزها این پسرک کنجکاو باورش نمی شد روزی دبیر دانشجویی آن شود. نه من بزرگ شده ام نه کمیته کوچک . زمانه بی رحم تر شده است.گویا برخی انتظار دارند به کسی که راه و چاه را نشانم داده بگویم خداحافظ .من ارزش نهادی را که در آن حضور دارم را می دانم و مسئولش را هم بیگانه از خود نمیدانم.تنها نهاد مدافع زندانیان سیاسی که مورد تایید من می باشد همین کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی است
می خواهم با مطالعه بیشتر و با فعالیت های بیشتر توان کمیته را بالا ببرم. بار دیگر بهار کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی را خواهیم دید.قول می دهم به زودی فوران این آتشفشان موقت خاموش را مشاهده خواهیم کرد.
روی یک خشت خیس بنویسید کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی
ماندگار کمیته دفاع
به امید آزادی کلیه زندانیان سیاسی