با چند خطی که در پایین ملاحظه می کنید آغار فعالیت رسمی این وبلاگ را اعلام می کنم
وبلاگ ساز مخالف در بلاگفا فیلترشد و برای ادمه دادن به اینجا آمدم. آرشیوی از دست نوشته را که در وبلاگ قبلی وجود داشت به اینجا منتقل کردم . متاسفانه این روزها فرصتی برای وبلاگ نویسی پیدا نمی کنم و مشکلات فراوان وقتی برای این کار باقی نمی گذارد .در وبلاگ قبلی سعی کردم به وبلاگ نویسی هم بپردازم اما بازهم وقت فراوانی برای این کار نداشتم و تنها به درج مقالاتی که صرفا برای درج در آژانس خبری کوروش آماده می کردم می پرداختم . به هر روی این شروعی دوباره است و همانطور که در وبلاگ قبلی گفتم من آغازی جدید را تجربه می کنم. فیلتر شدن وبلاگ ساز مخالف در بلاگفا با تمام مشکلاتی که برایم پیش آورد اما یک دلگرمی به من داد و آن این بود که مطمئنا ما زنگ خطر را به صدا در آورده ایم که سرکوب گران این گونه پاسخ داده اند . این موضوع سبب شد تا با انرژی بیشتری اقدام به بازگشت دوباره بکنم وساز مخالف دیگری را به صدا در آورم. ساز مخالف نامی است که بر این وبلاگ هم گذاردم تا بازهم مخالفت خود را با نقض حقوق بشر اعلام کنم ساز مخالف را با یادی از اسطوره مخالف و عصیان نماد اعتراض بر هر پرچمی ارنستو چه گوارا آغاز می کنم. مردی که سالها جنگید و در راه آزادی جان باخت . گابریل گارسیا مارکز شعری دارد در وصف ارنستو که می گوید( مرد افتاده بر زمین، مرده،یکی فریاد می زند دلاور برخیز و دلاور بی حرکت می ماند. دو ، سه،هزار نفر فریاد می نند بر نمی خیزد. اما همه می خواهند ، بر می خیزد. نخستین کس را می بوسد و به راه می افتد . چه گوارا را شاید به عنوان نماد اعتراض بر هر پرچمی بنشانند اما نگاه انسانی اوست که همه را می خواند.) این شعر در پشت جلد کتاب اسطوره ی عصیان که به کوشش جوزف هنسن جمع آوری شده و توسط آقای اسد الله امرایی ترجمه شده آمده است . چه گوارا مردی است که به نظر من اعتقاد دارد وقتی آزادی حقیقت ندارد پس حقیقت وجود ندارد و به دنبال حقیقت پیش می رود تا آنجا که تروریست های امریکایی در 18 اکتبر1967
درعملیاتی که سازمان اطلاعات مرکزی امریکا(سی آی ای) رهبری آن را برعهده داشت او رادر بولیوی زخمی می کنند و سپس به گلوله می بندند. دست او را قطع می کنند و برای اثبات مدعای خود به نمایش می گذارند . جسد او را در فرودگاه متروکه ای به خاک سپردند. پس از سی سال بقایای پیکر او را سانتی کلارا کوبا انتقال دادند و طی مراسمی با شکوه دوباره دفن کردند. این سرنوشت آزادی خواهی بود که به دست امریکایی ها به قتل رسید . به راستی چرا ایالات متحده امریکا هرگز این جنایات خود را به یاد نمی آورد؟
شعری که در پایین آمده است با نام (برای عبرت آینده)سروده ی یغما گلرویی در وصف پینوشه است .سرنوشت پینوشه ها درس عبرتی است برای آیندگان. اگر پینوشه حتی فکرش را می کرد روزی باید پاسخ گوی دنیا باشد آیا بازهم گور دسته جمعی ها را سبب می شد ؟آیا باز هم انسان ها را با دستان بسته به دریا می افکند؟
به هرحال این شعر در خود معانی بسیاری دارد که خواننده خود متوجه آن خواهد شد و منظور اصلی را درک خواهد کرد
پینوشه گرگ فراری توی خورجینت چی داری؟ چن تا گرو دسته جمعی؟ چن تا اعدام بهاری؟
پینوشه گرگ فراری چن تا ناخونو کشیدی؟ چن هزار تا بچه کشتی؟ چن تا جون کندنو دیدی؟
پای جوخه های مرگت چن تا چشم بسته مرده؟ خاک سرخ چندتا باغچه، مهر چکمه ها تو خورده؟
بگو چن تا گل سرخو باچشای بسته چیدی؟ واسه هر مدال سربی چند تا عشقو سر بریدی؟
ویکتور خارا بدون دست باز داره گیتار می زنه هنوز تو چله سکوت شمع ترانه روشنه
می دونم گرگ درونت هنوزم تشنه ی خونه توی یخبندونه چشمات هنوزم برق جنونه
دیگه فرصتی نمونده لحظه مردنه گرگه برای فرار آخر، چکمه هات واسه ت بزرگه
پینوشه گرگ فراری دنیا اندازه سیبه هر جا باشی واسه مردم یه غریبه ای،غریبه
پینوشه اسم تو امروز دیگه هم معنی درده واسه لرزیدن دستات هیچ کسی گریه نکرده
بگو با این همه نفرین چه طوری دووم آوردی؟ می دونم تو هر دقیقه صد هزار مرتبه مردی
پینوشه گرگ فراری آخر قصه همینه اوج فواره قدرت دوباره خاک زمینه
برای عبرت آینه، شاه پوشالی زیاده خوشه غرش طوفان ، حاصل کاشتن باده
یامون باشه همیشه پل کهنه بی عبوره اونور سکه ظلمت عکس نازنین نوره
امیدوارم بتوان قدمی در راه آزادی ایران بردارم و مفید باشم
زنده باد آزادی زنده باد مردم ایران زنده باد جنبش دانشجویی
راه آزادی پر رهرو وبه امید آزاد ی کلیه زندانیان سیاسی