دکتر محمد مصدق قربانی دیکتاتوران حاکم بر ایران در هر زمانیقلم از نوشتن نامتان معذور است. آنقدر بزرگ هستید که حتی در صفحات طولانی دفاترم جای نمی گیرید. در مقابل نامتان تعظیم می کنم و ابهت و وطن پرستی شما را الگوی آینده خود قرار خواهم داد. گرچه می دانم در حدی نیستم که به ذره ای از مرام شما دست پیدا کنم.
ای نگهبان مقدس ایران ،اگر زنده ایم به دلیل تلاش های شماست و اگر به ایرانی بودن خود می بالیم به دلیل نام نیک شماست. نامتان نفسم را درسینه حبس می کند در مقابل عظمت تلاشهایتان برای کشور توان راه رفتن را از دست می دهم. مگر بی نام شما می شود نام نفت در زبان آورد . یگانه منجی ایران اگر از خاک ایران نفت بیرون آمد از برکت ایرانی بودن شما بود . برای شما هیولای انگلیس موری بیش نبود .شما بودید که قصه ممتد سیاهی را از نوشته های ایرانیان پاک کردید و به جای آن زنده باد ایران نوشتید.شما بودیدکه در مقابل رژیم تباهگر ایران جنگیدید .و افسوس که دیکتاتور خود باخته وقت و مجال خدمت را از شما ربود. افسوس که ما ملت فراموش کار همیشه پول نفت در یادمان هست ولی هرگز نمی گوییم این نفت را چه کسی ملی کرد. افسوس که تلاشهایتان را عده ای مزدور وطن فروش بر باد دادند. و افسوس که نفتمان دیگر ملی نیست و همه وهمه در جیب اعراب صلح ستیز فرو می رود. افسوس که ما زنداه ایم و این فلاکت را می بینیم . وقتی برای بازسازی آرامگاهتان کمک می طلبند اشک در چشمانم حلقه می زند کسی نبود بگوید مصدق در آسمان هاست بر قله ی افتخار جای دارد. شاید او گمان نمی کرد از آن همه سخاوتش چیزی برای خودش باقی نماند.
کسی که سازمان های اطلاعاتی بزرگ دنیا را مبهوت خود کرده بود تا جایی که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا(سیا) و انگلیس با همکاری عاملشان در ایران (شاه) توطئه سقوط دولتش را پایه ریزی می کنند. سازمان سیا با خرید فتوای رو حانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان و جمعی دیگر از اراذل و اوباش بعد از سقوط دولتش آنها رابه خیابان ها می ریزد. اوباش بعد از ساعت ها گارد محافظ نخست وزیری را نابود می کنند و خانه وی را بعد از غارت آتش می زنند.(شرمشان باد) و بعد از این جریان بود که مصدق و یارانش خود را به سرلشکر زاهدی تسلیم کردند. آمریکا و بریتانیا محمد رضا پهلوی دست نشانده خود را به عنوان شاه ایران معرفی کردند.مصدق بعد از این جریانات دردادگاهی به سه سال زندان محکوم شد و بعد از گذارندن زندان به احمد آباد تبعیدشد و تا پایان عمر در آنجا ماند. دکترمصدق وصیت کرده بود در ابن باویه در کنار یارانش دفن شود.ابر مرد تاریخ ایران در 14 اسفند1345 بر اثر خونریزی داخلی درگذشت.
ترس شاه حتی از جسد او مانع از دفن وی در ابن باویه شد و وی در ملک خود در دهکده ی احمد آباد دفن شد.
دکتر مصدق شخصیتی نیستند که به همین راحتی بتوان در موردشان صحبت کرد کسی که خرج آشپز خانه شاه را هم به حیطه ی قانون وارد می کند شخصیتی نیست که اصلا در بحث کوتاه من بگنجد.
گفته میشود وقتی مصدق مطلع شد براي معالجه وي قرار است پزشک از خارج به بالينش آورند وي گفته بود: لعنت بر من و بر هرکس ديگر که در اين زمان خرج چندين خانوار اين ملت فقير را صرف آوردن دکتر از خارجه بنمايد. من خاک پاي اين ملتم وصيت مصدق که حاوي اين مطلب بود که وي را در مزار شهداي قيام 30 تير دفن نمايند حاکي از آن است که مصدق حتي کالبد بي جان خود را از آن اين مردم مي دانست. ولی ترس و وحشت .
يک روزنامه نگار فرانسوي معتقد است :مخالفان مصدق او را انگلوفيل مي ناميدند، روسها به او لقب نوکر امپرياليسم آمريکا داده بودند. انگليسي ها بر او برچسب کمونيست زده بودند، اما سرانجام روشن شد مصدق یک قهرمان ملي بود که بدون هيچ پشتيباني خارجي در راه استقلال و آزادي ميهنش مي جنگيد.
دکتر در دادگاه نظامی در دفاع از خود می فرمایند:
در طول تاريخ مشروطيت ايران اين اولين بار است که يک نخست وزير قانوني مملکت را به حبس و بند مي کشند و روي کرسي اتهام مي نشانند... به من گناهان زيادي نسبت دادهاند ولي من خودم مي دانم که يک گناه بيشتر ندارم و آن اين است که تسليم تمايلات خارجيان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملي کوتاه کرده ام ... مردم اين مملکت مي دانند که وضع من در بسياري جهات با وضع مارشال پتن فرانسوي بي شباهت نيست و من هم سالخورده و به وطن خود خدمتي کرده ام. من هم مثل او در اواخر عمر به روي کرسي اتهام نشسته ام و شايد مثل او محکوم شوم ولي همه نمیدانند بين من و او يک تفاوت آشکار است. پتن به جرم همکاري با دشمن ملت فرانسه به دست ملت فرانسه محاکمه شد و من به گناه مبارزه با دشمن مليت ايران به دست عمال بيگانگان
این است که می گویم مصدق تنها شخصیت است که دیگر در ایران شبیه او زاده نخواهد شد. یک عجبوبه یک معجزه. نمیدانم در وصف چه بگویم او یک پیامبر بود پیامبر ملت ایران.مصدق معجزهی تاریخ بوده هست و خواهد بود. دنیا دیگر شبیه مصدق را نخواهد یدو دیکتاتوران حاکم بر یاران خوشحال باشند مصدق دیگر زنده نیست ولی نام مصدق هنوز هم لرزه بر پیکرهی استبداد می اندازد.
راستش دلیل نوشتن این مقاله بحث و اخراج من از کلاس درس در دانشگاه بود . جایی که استاد بی شرمانه دکتر مصدق را مورد هجوم قرار داده بود. گویا فراموش کرده بود از زحمات همین ابر مرد است که حقوق می گیرد و چه راحت نمکدان را می شکند. وقتی از دکتر مصدق سخن به میان آورد گمان می کردم از او تمجید نخواهد کرد آماده ی پاسخ شدم. بحث ادامه داشت . استاد صحبت می کرد و من و چندی دیگر از دانشجویان پاسخ می دادیم. و وقتی کلمه مردک را در مورد او بر زبان آورد انگار که منفجر شده باشم به او گفتم حرف دهانش را بفهمد استاد هم که شاید منتظر این پاسخ نبود به من گفت شما دیگر سر کلاس من نیایید. من انگار سبک شده بودم وقتی دهان او را بستم و به او گفتم اگر دستتان را جیبتان کنید می فهمید آن پول از کجا آمده است .یک واحد از بین رفت ولی آن مردک هم درس خوبی گرفت.
جامعهشناسی نخبه کشی : علی رضا قلی
مصدق : علی جانزاده
مصدق و نطقهاي تاريخی او : حسين مکی
خاطرت و تالمات دکتر مصدق : محمّد مصدق
ناسیوناليسم ايرانی : ريچارد کاتم
زندگی نامه مصدق : بهمن اسماعيلی
تاريخ ملی شدن صنعت نفت : فواد روحانی
محاکمه و دفاع دکتر مصدق : محمّد مصدق
حقوق متنهای نوشتهشده در این وبلاگ برای نویسنده
محفوظند
